يکی مثل شما

Please DO NOT...!

این کاغذ یه گوشه راهروی زیرزمینی که ساختمونهای دانشگاه رو به هم وصل میکنه رو یکی از کمدهای قدیمی چسبونده شده بود!

 -------------------------------------------

پی نوشت: الان یادم اومد که هفته دیگه ولنتاینه و من برای اولین بار تو این چند سال اخیر هیچ کس رو ندارم ! دپرس شدم! خدایا تا هفته دیگه یه دیت برا من بفرست! آمین!

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٧ساعت۱٢:٢۱ ‎ق.ظتوسط atefeh | نظرات ()
این روزها

ترم جدید چند وقتیه که شروع شده و دوباره سرم حسابی شلوغ! این ترم علاوه بر واحدهای پاس کردنی کارم رو هم تو آزمایشگاه تقریبا شروع کردم و خیلی از ترم قبل بیشتر بهم فشار میاد! شب ها که برمیگردم خونه اینقدر خسته ام که وقتی میشینم روی کاناپه تا یه مدت اصلا نمیتونم دیگه بلند شم و شبها از خستگی بیهوش میشم! از طرفی این زیاد بودن کارها هم بد نیست... اینقدر سرم شلوغه که اصلا برام وقت فکر کردن به هیچی باقی نمیمونه!... بعلاوه حس بهتری دارم نسبت به وقتی که الکی میچرخم و وقتم رو هدر میدم... حس مفید بودن بهم دست میده!

ولی این باعث نمیشه که گهگاه یهویی یه غم بزرگ همه وجودم رو نگیره!... بهاش ولی کنار میام، از این بدترشو هم داشتم!

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۳ساعت٢:۱۸ ‎ق.ظتوسط atefeh | نظرات ()
 

خب نمی خواستم به اینجا برسیم که رسیدیم.... خیالت راحت شد؟! فاتحه!

 پی نوشت:

I dont know why they call it heartbreak. It feels like every part of my body is broken too.

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۳ساعت۳:۳۱ ‎ق.ظتوسط atefeh | نظرات ()
خصوصیات بد

یه بازی اینترنی اومده که خصوصیات بدتون رو بگید، خب از اونجایی که من از هر کاری به غیر از درس الان استقبال میکنم، میخوام تو این بازی شرکت کنم...

١- بدترین و بعضش مواقع بهترین خصوصیت من کنه بودن و نداشتن اعتدال هستش! یعنی من اصلا نمیتونم کارهامو کنترل کنم!... به راحتی به هر چیزی معتاد میشم... به چی؟ به اینترنت، فیس بوک، تلفن، آدمها، دوستهام، درس...! فکر کنم چند بار رابطه ام با پسرها واسه این خوب جلو نرفته که کنه بازی درآوردم و طرف فکر کرده حالا من کشته مردشم و خودشو لوس کرده و ...! ولی تو درس خوندن به نفعم شده، جون رو مود درس که میرم خرخون میشم و این خوب برام خوب بوده!...یا مثلا یهو به یه بازی کامپیوتری معتاد میشم ناجورا!! یه تابستون شبانه روز داشتم یه بازی مسخره رو میکردم...یا مثلا یه مدت سیگاری شده بودم! سینه ام رو نابود کردم و مجبور شدم ترک کنم!.... خلاصه مثل آدم نمیتونم یه کاری رو بکنم!

٢- عصبی هستم! زیاد اعصاب معصاب ندارم!...اولهاش که منو ببینید فکر میکنید آدم آرومی هستم که زیاد عصبانی نمیشم، ولی وقتی یه کم بیشتر منو بشناسید میفهمید که خیلی امکانش هست که یه دفعه برتاب بشید به کره ماه!

٣-شلخته هستم! خیلی هم از این موضوع بدم میاداا، ولی خب هستم دیگه! مخصوصا موقع امتحانها! اون پستی که عکس خونه ام رو قبل امتحانها نشون دادم که یادتون هست؟

۴-پشت گوش انداز هستم، همیشه کارهامو دقیقه نود انجام میدم! یعنی ١٠٠ روز وقت داشته باشم واسه یه کاریاااا بازهم روز آخر و ساعت آخر اون کار رو انجام میدم! مثلا؟ مثلا همون روزی که داشتم واسه مسافرتم آماده میشدم که برم لاس وگاس...فکر کنید من ساعت شش بلیط داشتم... ١٠-١١ تازه شروع کردم مرتب کردن خونه و بردن آشغال ها و چیدن جمدون، بعد دوش گرفتم، بعد رفتم کتابخونه و کتابهامو پس دادم، بعد رفتم واسه خواهرم خرید کردم(یکی از دوستهام داشت میرفت ایران و میخواستم بهش برم ببره!)، بعد برگشتم خونه باز ...بعد ماشین گرفتم رفتم فرودگاه!

۵-تنوع طلب هستم! زود زود حوصله ام از خیلی چیزها سر میره! از همه چیزاااا! خیلی بده! مامانم همیشه به شوخی بهم میگه میترسم با شوهرتم همین جوری باشی!... با پسرها که همینجوری هستم!... یعنی اینجوریم که مثلا از یه پسری کلی خوشم میادااا ولی بعدا که اون طرف میاد جلو بعد یه مدت دیگه حوصله ام سر میره!! آبرموی خودمو بردما!...یعنی بگم تا حالا چند تا کلاس هنری و غیر هنری و ورزشی و غیرا اسم نوشتم که به جلسه دوم سوم نکشیده ول کردم و دیگه نرفتم!! کلی اولش شور وشوق داشتم، ولی یهویی سرد شدم!

پی نوشت: قبلا کینه ای بودم، ولی الان میتونم بگم اصلا نیستم! نمیدونم چه بلایی سرم اومده ولی واقعا بخشین آدمها خیلی راحت شده... میتونم بگم از دست کسی به این راحتی ها دیگه ناراحت نمیشم....آدمها رو خیلی بیشتر از قبل درک میکنم و توقعم اونقدر بالا نیست که دیگه بشه ناراحتم کرد... یعنی ناراحت هم بشم زود فراموش میکنم! حتی از دست اون آدمهایی که خیلی به ظاهر اذیتم کردند هم نارحت نیستم اونجوری و همه اون کارها رو به حساب کم شعوری اون موقع یا نامناسب بودن اوضاع احوالشون و یا سوتفاهم و اینها میذارم!....خلاصه که برین خوش باشید همتونو حلال کردم!!!!

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۳٠ساعت٤:٤٦ ‎ق.ظتوسط atefeh | نظرات ()
کلیپ تشکر!

کلیپی که دانشگاه واسه تشکر از همه اونهایی که به پیشرفت و نام آوری دانشگاه در سال گذشته کمک کردند ساخته... توش خیلی آدمهای مختلفی نشون داده شده اند... مثل رییس دانشگاه، چند تا استاد دانشگاهمون که جایزه نوبل بردند(اکثر هم در حال قر دادن و آواز خوندن!)... دانشجوهای برتر و ...! واسه من که دیدنش جالب بود!

 

پی نوشت: چرا هر کار میکنم حالیم نمیشه که تو این آزمایشگاه مسخره مون چه خبره؟! هیچی از ریسرچ حالیم نمیشه! این مسافرت طولانی هم حسابی تنبلم کرده و اصلا نمیتونم حواسمو جمع کنم! این چند وقت بس که به فیس بوک معتاد شده بودم رفتم اکانتمو دی اکتیو کردم که دیگه نرم سراغش!! حتی اپلیکیشن فیس بوک رو از موبایلم هم دیلت کردم که هی وسوسه نشم!... نمیدونم چقدر بدون فیس بوک طاقت میارم!....

 

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٩ساعت٩:۳٧ ‎ب.ظتوسط atefeh | نظرات ()
عکس

گلدن گیت! پل معروف سان فرانسیسکو

 

منظره زیبای اقیانوس آرام... سان فرانسیسکو

 

نمای بیرونی هتل پاریس در وگاس

 

بدون شرح دیگه!

 

کارت خانمهای...! همین جور دست دلالها تو خیابون بود که به مردم داده میشد!! کف خیابون هم پر از این کارتها بود!

 

هتل ونیز در وگاس

 

فعلا بسه! خسته شدم!! بعدا باز شاید عکس اضافه کردم!

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢۸ساعت۱٢:۱۳ ‎ب.ظتوسط atefeh | نظرات ()
گاهی...

خب همیشه که نمیشه کنترل همه چی دست آدم باشه! گاهی باید کمتر نگران بود و کمتر حرص خورد... گاهی باید به احساس هم اجازه داد خودش را نشان دهد... گاهی دو دو تا کردن های همیشگی و محاسبه کردن احتمالات خسته ات میکند.... گاهی بعضی لحظات آنقدر دوست داشتنی هستند که نمیخواهی با فکر کردن به لحظه های بعدی خرابشان کنی.... ماه ها بود دلم برای اینها تنگ شده بود....

پی نوشت: سفرنامه قسمت دو؟! هیچی دیگه لس آنجلس و ساکرامنتو و دیویس و سانفرانسیسکو را هم دیدم! لس آنجلس همچین تحفه ای هم نیست! منظورم خود شهر است البته اگر فاکتور بگیری از هوای خوبش و ساحل های مجاورش... ساکرامنتو و دیویس هم تنها خوبیش دیدن نسرین عزیز بود... سانفرانسیسکو البته زیبا بود... با آن خیابانهای شیبدار و بالا پایینش...

-----------------------------------------

کفشدوزک!! باورم نمیشه!! نمیدونی الان که اومدم وبلاگت چه حالی شدم دختر!! چی میتونم بگم؟!....

 پیام خصوصی برای الهه: تو ایمیل منو خوندی؟!! همیشه اینجا باید بیام پیغام بدم بهت تا بالاخره شما یه گوشه چشمی به ما بندازین خانوووم؟!!

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٦ساعت۱۱:٥۳ ‎ق.ظتوسط atefeh | نظرات ()