آروم آروم

نشسته ام توی هال خانه زیر نور یک چراغ و اینها رو وقتی مینویسم که صدای دوش گرفتن بابا آهنگ زمینه است. مامان یکی دو ساعت پیش از خستگی بیهوش شد و عطیه هم نیم ساعت پیش بعد اینکه یکی دوساعت توی تخت با هم حرف زدیم خوابش برد. خونه کلی به هم ریخته با هزار تا چمدونی که آوردند و نصفه و نیمه باز کردند و ریختند وسط هال و تو اتاق خوابها. باورم نمیشه باز چهارتایی زیر یه سقف هستیم. آرومم... آروم آروم.

 

/ 8 نظر / 33 بازدید
maral

akheeeeeeeeeeey, kheyli ziba tosiiif kardii, man daghighaan heseto mifahmaam ,, omidvaram k hamishee hamintorii bodaneshono hes kooni boyee hozoreshoon o aramesh o,, rozhayee khob barat arezo daram,

رضا

تبریک می گم .همیشه جمعتون جمع باشه به دل خوش.

فاطمه

تبریک [ماچ]

helal

:)

شیم شیم

روزی که نوشتی پدر لاتاری برنده شده فکر کنم اندازه خودت خوشحال شدم! الانم یه عالمه حس قشنگ دارم بعد از خوندن پستت.واسه من این یعنی خوشبختی. همیشه شاد و خوشبخت باشی [لبخند]

جمشید

سلام.پست جدید نمیذاری دکتر؟

مینو

به راستی این حقیقت است که وبلاگ نویس ها، انسان هایی تنها هستند....