خاطره

الان حس نوشتنم زده بالا! خواستم یه کم خاطره براتون بگم!

چند هفته پیش ما با بچه های دانشگاه رفتیم اردو! :)) قضیه این بود که گروه دانشجویی مخصوص بچه ای دانشجوهای "تحصیلات تکمیلی" (یعنی ادم بخواد یه سری لغات رو ترجمه کنه جونش در میاد ها) یه اتوبوس تهیه کرده بود واسه سفر یه روزه به نیویورک! قیمتشم خیلی ارزون بود..... صبح تو نیویورک پیاده ات میکردند و شب هم سوار و برمیگشتیم بالتیمور خراب شده (حالا اینو میگم ها! ولی بین خودمون اینقدر دیگه علاقه قلبی به بالتیمور پیدا کردم خدا وکیلی! مثل وطن شده برام!).

من با سه تا بچه های ایرانی رفتم.... دو تا پسر بودند و یه دختر.... یکی از این پسرها دوست نسبتا صمیمی منه و تو هاپکینز هم وروردی هستیم!! (هم رشته ای نیستیم ولی)... اون یکی آقا دوستهای این دوستم بود..... ایشون یه آقای سی و چهار پنج ساله هستش که دکتراشو ایران گرفته (فکر کنم از دانشگاه شیراز) وگمون کنم استاده تو ایران و  اینجا اومده فرصت مطالعاتی!

آقا ما شروع کردیم دیگه طبق روال معمول کلی مسخره بازی و شوخی و خنده.... تا رسیدیم برای اولین بار با این آقا که اسمش "باقر" هستش شوخی کردیم و گفتیم "باقر با قر اومد"!!! این دختری هم که بهامون بود یه کم شوت بود (این امریکا به دنیا اومده و یه سری چیزهای فارسی رو اشتباه میگه).... ازش با قیافه منگلی یه دفعه پرسید "باقر راستی یعنی چی؟!! از بقره میاد؟؟!! ":))) منم زدم زیر خنده!!!  این آدم اصلا قاطی کرد..... ولی حالا زیاد چیزی نگفت ولی یهو گیر داد به دوست مشترک که میگه شیرازیه که "تو اصلا شیرازی نیستی و درسته که بابات شیرازیه ولی من دانشجوی شیراز بودم و شیرازی زیاد دیدیم و تو شیرازی نیست حرکاتت! اصالت شیرازی نداری!"....

منم با خنده ازش پرسیدم "خب حالا که شما ماهری بگو ببینم اصالت من کجایی میخوره؟؟" من تو قم بزرگ شدم و همیشه اینو دست مایه شوخی و خنده میکنم و خودمو مسخره میکنم!.... میخواستم با تلافی اینکه شاید ناراحت شده از شوخیمون یه کم بهش راه بدم با من شوخی کنه و ببینه که هیچ منظوری نبوده اون وسط و ما فقط میخوایم از سفر لذت ببریم.... من خودم حتی مکه رفتنم رو به قمی بودنم نسبت میدم و اصلا هم مشکلی ندارم که بهام سرش شوخی بشه! چیه مگه؟!....خودم من فکر میکنم یکی از دلایلی که من از شنیدن مذهب یعنی میخوام استفراغ کنم و اصلا آدم مذهبی میبینم سعی میکنم فاصله بگیرم اینه که تو قم بزرگ شدم خیلی آدم های مذهبی کثیف دیدم و خیلی آزار دیدم از خیلیها!.....بگذریم حالا! این موضوع خودش یه بحث جدا میبره!....

با عصبانیت به من گفت "تو اصلا اصالت نداری و من هر چی به رفتار شما نگاه کردم هیچ چیز بااصالتی ندیدم"..... من باز خودمو نباختم و والکی ادای گریه در آوردم و لبامو کج کردم و مثلا بغض دارم و گفتم "دستت درد نکنه اصلا من قهرم" و بعد زدم زیر خنده!..... یهو قاطی کرد و گفت "از آدمهای تحصیل کرده اصلا  این توقع رو ندارم و متاسفم که قشر تحصیل کرده اینقدر سطحی هستند و مسخره"..... قهر کرد و رفت!....

. این آقای دوست ما دوید دنبالش و این باقر آقا بهش گفته بوده که "من سی و چهار سالمه! اینها با من شوخی میکنند!!" .....حالا انگار ما نوزده سالمونه! والله ما هم تقریبا سی ساله ایم! لابد ایران کلی دکتر دکتر به دمش بسته بودند توقع داشته ما مثل رییس بزرگ بهش احترام بذاریم!....خلاصه قهر چسوند (لوووول! ببینا چه آدم تحصیل کرده بی ادبی هستم!) و رفت!

من کلی شوکه شده بودم! من آخه بهش مگه چی گفته بودم؟ "باقر با قر آمد" مگه فحشه یا حرف بدیه؟..... اصلا چه جوری به خودش اجازه داد سر من داد بزنه بگه بی اصالت و .... مگه اصلا خودش چه خریه؟ پسر شاهه (هر چند پسر شاه هم بود فرقی نمیکرد! کشور مهد آزادیه مثلا نه شاهنشاهی!)..... من هی در طول سفر به حرکات آین آدم فکر کردم و هی ناراحت شدم که جوابشو ندادم و بهش خندیدم..... که این آدم لابد نمیتونه ببینه خانمها بهاش شوخی کنند.... تو اون ایران خراب شده معلوم نیست با خانهای دور و برش چه جوریه..... اصلا با آدمها دور و برش..... مثل یه بادکنک تو خالی خودشو بار کرده و میخواد همه بهش احترام بذارن چون حالا یه پی اچ دی مسخره داره!... 

آخر شب اومد دم اتوبوس و سوار شد.... این دختره رفت ازش عذر خواهی کردم واسه "بقره".... ولی من محلش دیگه نذاشتم! نکبت دهاتی بی جنبه!

/ 8 نظر / 12 بازدید
سیروس

حالا این نکبت یه چیزی ولی دهاتی ها که این مدلی نیستن اخه !!![فرشته][پلک]

الهه

خوشمان آمد!!!!!

سارا

نکبت دهاتی بی جنبه! ..... خيـــــلـــــــي سنگين بود .... اگر بر حسب اتفاق اين آقا باقر با قر از اينجاها رد بشه كه كارت ساخته است دختـــــر!

نازمهر

عاطی جون اینجور ادما رو باید سگ محلی کرد. انقد بدم میاد از این دکترای الکی . خوب کردی محل نذاشتی

زهره

خیلی هم کار خوبی کردی که محلش نذاشتی!

سید محمد

که این آدم لابد نمیتونه ببینه خانمها بهاش شوخی کنند.... تو اون ایران خراب شده معلوم نیست با خانهای دور و برش چه جوریه..... اصلا با آدمها دور و برش..... مثل یه بادکنک تو خالی خودشو بار کرده و میخواد همه بهش احترام بذارن چون حالا یه پی اچ دی مسخره داره!... .... وافعا به این چیزا فک کردی؟؟... ببین من نمیتونم قضاوت کنم شوخی تو یا رفتار اون آقا رو ... ولی به نظرم گرچه رفتار اون آقا شاید خوب نبوده اما رک بگم شوخی کردن با اسم خیلی کار بچگانه است... من یادم نمیاد حتی تو دبیرستان همچنین شوخی های شنیده باشم... شاید مملی و اینها گفته باشند... اما کسایی که باهاشون دوست صمیمی بودم.. نه آدمی که تازه اولین باره داری میبینیش... بعد هم این جورقضاوتهای عجولانه جنسی و تحصیلاتی رو اضافه میکنی بهش عاطفه خانم... شما شوخی نامناسبی کردی با فرد نامناسب .... این ربطی به این که مرده یا دکترا داره.. نداره... شما اینو با هر کسی میکردی ممکن بود ناراحت بشه..

من

کاری به اون آقا ندارم، اما از نظر من رفتار و گفتار شما خیلی زشت بوده. آدم باید مخاطبش رو بشناسه و بعد شوخی کنه. حیی اگر خیلی به هم نزدیک باشن. این دری وری هایی هم که اینجا نوشتید به اون آقا اصلا توجیه خوبی واسه کار شما نیست. کی ما مردم میخایم یاد بگیریم به هم احترام بزاریم و برای خنده، دیگران رو مسخره نکنیم

محمد

بنظر من خیلی هم شوخیت بامزه بود . ناراحتی ایشون هم بخاطر این بوده که احتمالاَ از این جمله خاطره خوبی نداره . اگه سابقه تدریس توی ایران داشته باشه که صد در صد قبلا هزار بار بچه ها اینو بهش گفتن . شما ندونسته دست گذاشتی روی نقطه ضعف روحیش . اونم دردش اومده عکس العمل طبیعی نشون داده . به قول بچه های ایرانی دمت گرم . همه باید تو رو اونطور که هستی دوست داشته باشن . این نقاب کمالات زدن و ادعای روشنفکری نمودن دیگه حتی توی ایران هم جایگاهی نداره . چه برسه به جاهای دیگه . وگرنه اونکه خودشو مودب میدونه با نگاه هم میتونست ناراحتیشو منتقل کنه نباید توهین میکرد . بذار بره به درد خودش بسوزه .