نرفتم

برگشتم اینجا!.... جای جدید نوشتنم نمی اومد.... پیر شدم و حوصله شروع مجدد ندارم. هفته پیش تولد سی سالگیم بود. آنفلونزا گرفته بودم و داشتم میمردم. به روی خودم نیاوردم. رفتم برای بار اول کل موهامو رنگ کردم. خسته شدم بسکه بهم گفتند موهام سفید شده! بهم نگاه میکردند که بهت نمیاد 31 سالت باشه ولی نه میاد! موهات خیلی سفیده!! 

همه اش هم لا مصب اون جلو بود! صبح ها که میرفتم جلوی آینه بهم سلام میکردند این خرمن موهای سفید!

رنگ کردم.... قهوه ای تیره... رنگ موهای خودم کمی تیره تر..... بعد هم آراویرا کردم و رفتم مهمونی یکی از بچه ها که تو شب تولدم گرفته بود. شب به حال مرگ بودم و برگشتم خونه و یک شنبه مثل مرده افتادم تو تخت. نمیتونستم حتی نفس بکشم! هم خونه ای بیچاره رفت و تو اتاقش قایم شد از ترس مریضی!

چند وقت پیش ها داشتم فکر میکردم من چه قوی هستم و کم مریض میشم.... یهو شروع کردم مریض شدن! این بار دوم بود تو دو ماه اخیر آنفولانزا گرفتم.

دفعه پیش داشتم میرفتم مسافرت و میخواستم قبل سفر کارهامو تند تند بکنم.... بد جور افتادم.... حتی نردیک بود نرم مسافرت.... به دوستم زنگ زدم گفتم من بیام همه تون رو مریض میکنم.... گفت بیا اشکال نداره علایمش بعد مسافرت معلوم میشه ولی می ارزه!... رفتم و خوش گذشت حسابی......

 

پی نوشت: الان دیدم اشتباهی نوشتم "سی سالگی"!! راستش "سی و یک" ساله شدم! نمیدونم چرا نوشتم سی!!

/ 2 نظر / 79 بازدید
زیتونی

حالا بهترین؟چرا خونه به دوشین خواهر؟

shahrokh

khoshhalam baragashtii-akhe harchandvaght yekbar sar mizadam