زندگی

سرم را شلوغ کرده ام..... شلوغ شلوغ.....کار لب و ریسرچ..... انجمن ایرانی ها و جلسات هفتگی واسه مناسبتهای مختلف....تمرین رقص و اجراهای رقص....  بیرون رفتن با بچه های دانشکده..... دوستهای صمیمی و تقریبا صمیمی..... وقت سر خاروندن ندارم..... اوضاع بدک نیست..... ظاهرا شاد شادم.... 

ولی..... یک موزیک ساده وقتی دارم با دوستم تو مرکز خرید راه میرم و بلند بلند میخندم میتونه مثل یه تیر بره توی قلبم و..... میتونم جریان خون رو توی همه مویرگ های سرم حس کنم.... یه آهنگ مسخره میتون پرتم کنه ته یه سیاهچال.... جوری که دلم میخواد بشینم و تا جون دارم گریه کنم..... حتی گریه هم آرومم نمیکنه!.....

/ 1 نظر / 33 بازدید
زهره

قبلا هر وقت به سایتتون سر می زدم انگیزه می گرفتم ما الان دیگه نمی خوام مطلبتون را بخونم همش نا امیدی نگرانی بدی سیاهی ... بابا بالاخره خدایی هم هست یه تصمیمی یه روز گرفتی که ارزوت بود به خدا توکل کن ازش کمک بخواه همون طور که قبلا از قبول شدنت ازش کمک می خواستی امیدوارم شاد باشی