چی میشد....

گاهی وقتها فکر میکنم به اینکه اگه تو موقعیت هایی که چند تا آپشن مهم تو زندگیم داشتم اون یکی ها رو که انتخاب نکردم انتخاب میکردم چی میشد..... یه سری انتخاب که شاید  بعضی هاشون اصلا هم اون موقع در زمان خودشون مهم جلوه نمیکردن.... 

چی میشد که به جای رشته ریاضی تو دبیرستان میرفتم هنر میخوندم؟ (یه زمانی جوگیر شده بودم گه چون تونستم چند تا تابلوی کپی بکشم خیلی هنرمندم!)

چی میشد اگه تو اون دبیرستان قدیمی نمونه مردمی سابق که یهو تبدیل شده به یه مدرسه عادی و جمعیتش چهار پنج برابر شد میموندم؟.... (ترم دوم سال دوی دبیرستان در عرض یه شب تصمیم گرفتم مدرسه ام رو عوض کنم! دیگه برنگشتم مدرسه ای که ظهر با بچه ها خداحافظی کرده بودم واسه فردا..... صبح روز بعد رفتم یه مدرسه دیگه نسشتم سر کلاس..... یادم میاد اون زنگ کلاس زبان هم بود..... خانم فخاری!)

چی میشد اگه مامانم اینها اون آفر رفتن به عربستان رو واسه دو سال تو دوران پیش دانشگاهی من قبول میکردن..... 

چی میشد اگه به جای شیمی شریف میرفتم مهندسی کامپیوتر علم و صنعت یا الزهرا یا دانشگاه آزاد.....

چی میشد اگه زن اون دوست پسر تلفنی/چتی.... میشدم؟ (اسمش "جواد" بود! بعدها دیدمش! کلی شاکی بود که چرا از زندگیم قطعش کردم یه دفعه!)

چی میشد اگه تو دانشگاه تغییر رشته میدادم به مهندسی شیمی......

چی میشد اگه با اون دوست پسر هم کلاسیم به هم نمیزدیم؟... (ایشون هم الان اینور آب هستن! کلی هم دوستیم! گاهی فکر میکنم اگه الان زن و شوهر بودیم شاید یه محله پایین شهر _ایشون وضع مالی خیلی پایینی داشت_ داشتیم واسه هزینهای زندگی جون میکندیم.... شایدم خب دو تاییمون با هم اومده بودیم اینور باز!)

چی میشد اگه با یلدا دوست نمیشدم؟....چی میشد اگه سالهای آخر لیسانس رو تو خوابگاه بودم؟!.... (اون موقع یکی از دلایل از خوابگاه بریدنم دعواهای سال آخر با ایشون بود و اعصابی که واسم نمونده بود دیگه! ولی خب خیلی به نفعم شد نهایتا)

چی میشد اگه زن "اسی" میشدم؟ دوست اول چتی و بعدش نسبتا دوست پسر 40 ساله ساکن هلند که میخواست  بیاد ایران و منو ببره هلند با خودش! 

چی میشد اگه دوست پسر متقلب چندین ساله رو نمیدیدم؟.... یا اینکه زنش شده بودم؟

چی میشد اگه نسرین تو زندگیم نبود؟.....

چی مید اگه واسه کنکور فوق زیاد درس نمیخوندم؟....

چی میشد اگه میموندم جهاد دانشگاهی؟.... چه تابستون مسخره ای رو اونجا گذروندم!

چی میشد اگه نمیرفتم سر امتحان المپیاد؟ ....

چی میشد اگه فکر رفتن از ایران تو کله ام نبود؟

چی میشد اگه با اون پسر شیرازیه_همدانشکده ای نه!_ ازدواج میکردم؟! (این آه من رو در میاره! فکر کن یکیو دوست داشته باشی  چند سال کلی هم چراغ سبز و اینها نشون بدی بعدش طرف وقتی اومدی اینور بهت بگه آره من تو رو خیلی دوست داشتم.... مسخره!)

چی میشد اگه اقرار عشق یه نفر تو شبهای آخر منو از رفتنم منصرف میکرد؟

چی میشد اگه به جای آمریکا رفته بودم کانادا؟

 چی میشد رفته بودم یه دانشگاه دیگه تو آمریکا؟ یه لب دیگه تو همین دانشگاه؟!

چی میشد.......

/ 4 نظر / 38 بازدید
سرونازشیراز

بس که دیوار دلم کوتاه است ، هرکه از کوچه تنهایی ما می گذرد ، به هوای هوسی هم که شده ، سرکی می کشد و می گذرد.... سسسسسسسسسلام مهربون: شاد شاد باشییییییییییییییییییییییییییییییی عزیزم.....[گل][ماچ]

سرونازشیراز

بس که دیوار دلم کوتاه است ، هرکه از کوچه تنهایی ما می گذرد ، به هوای هوسی هم که شده ، سرکی می کشد و می گذرد.... سسسسسسسسسلام مهربون: شاد شاد باشییییییییییییییییییییییییییییییی عزیزم.....[گل][ماچ]

محمد

بابا بیخیال چی می شد رو ولش کن چی میشه رو بچسب .. الان ببین می خوای چه کار کنی عمرت نره یهو ببینی چند سال گدشته .. ولی کلا همینجوی در حد همین وبلاگ که میشناسمت با توجه به کلیات به نظرم اگه با یه پسر خوب عین خودت مزدوج شی و امریکا هم بمونی و خونوادت هم بیان پیشت به نظرم جای حسرتی نمی مونه ... البته تصور اینکه چی میشد هم بد نیستا فکر کنم اولش زیادی غر زدم...