خاطرات سفر حج

خیلی دلم میخواست خاطرات سفر حج رو بنویسم.... (سفر سه چهار سال پیش)! همیشه وقتی برای دوستهام گوشه هایی از خاطرات رو میگم کلی روح همه شاد میشه! :)) .... حالا نمیخوام الان بیام جزییات بگم (اصلا اگه همه چیز رو بگم فکر کنم وبلاگم حذف شه!).... 

سفر من یه جورایی شانسی بوذ و مجانی.... واسه رفتن خیلی تامل کردم....از یه طرف خلاف اعتقادات من بود مکه رفتن! اصلا راستش شرمم میشد تو تاریخ زندگیم رفتن به عربستان سعودی ذکر شده باشه (الان هم همه جا با خنده ازش یاد میکنم! عکس حاج خانومیم رو هم تو فیس بوک گذاشتم) .... از یه طرف دیگه کنجکاو بودم حسابی.... همیشه وفتی کسایی رو که مثلا هر سال میرن مکه یا کسایی که بزرگترین آرزوی زندگیشون رفتن به حج رفتن هست رو زیر سوال میبردم در جواب میشنیدم که این حرف ها رو میزنم چون تحربه ای ندارم و اگه یه بار برم دیگه نمیتونم دل بکنم.... کنجکاو بودم که این "مکان مقدس" رو ببینم.... این کعبه آرزوها را.... و چی بهتر از یه سفر مجانی و آماده.... و رفتم!

نمیتونم دروغ بگم در مورد هیجانم بعد از دیدن اون مکعب سیاه....وفتی داشتم دورش هفت بار میچرخیدم با خودم کلنجار میرفتم که آیا واقعا چیزی پشت این چرخیدنها هست؟ اون زمان حسابی نگران آینده ام بودم و هی با "خدا" شرط و شروط میذاشتم که بببین منو! ببین دارم دور این خونه ات میچرخم..... اصلا نمیدونم هستی یا نه ولی امیدوارم باشی! واگر نه که این همه آدم اینجا دارن کمدی شو اجرا میکنند.

غیر از لحظات اندکی که تو مسجدالحرام و مسجدالنبی خودم رو تسلیم کردم و سعی کردم به شک هام کمتر فکر کنم.... به بقیه سفر بیشتر به جنبه توریستی نگاه کردم! (البته کلی هم حرص خوردم که نتونستم دریای سرخ رو ببینم! هیچ دختر شجاعی پایه من نشد واسه سفر نیم روزه! از معدود جاهایی که دلم "شوهر" خواست! اصلا یکی از دلایل "شوهرخواهی" تو ایران مخصوصا شهرهای همین محدودیتهاست برای دخترها! تو اون سفر هم اون محدودیتها و ترس ها همراهام تو قدم گذاشتن خارج از محدوده حرم به هتل باعث شده بود آرزو کنم کاش حداقل با یه پسر بودم که باهام همراه بشه).

مسافرت من تو فروردین بود و اردیبشت تافل داشتم.... با خودم کتابهای تافل رو برده بودم و اوقات بیکاری زبان میخوندم (من تا حالا چندین بار قران رو خوندم -با تشکر از مدارس ابتدایی تا دبیرستان- و اون روزها هم وقتی مسجد بودم میخوندم ولی دیگه یه حدی داره تحمل من واسه قران)....

مکه تا مدینه رو با اتوبوس رفتیم و توی اتوبوس اون مسیر چند ساعته رو قران پخش میکردند و این یعنی مرگ واسه من..... یاد مراسم خاکسپاری همه عزیزام میافتادم.... خوشبختانه ام پی تری پلیرم رو هم برده بود! گذاستم به گوشم و به کلکشن موزیک خودم و بعدش مکالمه های زبان گوش دادم....

هم اتاقی های هتلم یکیشون یکی از بچه های دانشکده خودمون بود و همدیگه رو میشناختیم و تو اون سفر بیشتر دوست شدیم.... خیلی آدم صادقی بود....تو اون سفر بار اولی بود که من بی آرایش میدید... یه روز بی مقدمه گفت که فکر میکرده من قیافه ام خوبه چون آرایش زیاد میکنم و میبینه که بی آرایشم خوبم.... یا پوستم رو لمس میکرد و میگفت وای چه پوست خوبی!! (تو رو خدا نگین دارم الان از خودم تعریف میکنم.... یه چیزی که تو ایران واسه آدم عقده میشه اینه که آدمها زیاد از هم تعریف نمیکنند.... کم پیش میاد یکی یه دفعه بگه وای چه آرایش خوشگلی.... چه شال قشنگی.... چه موهات نازه.... حتی دوست پسر آدم هم اینقدر از آدم تعریف نمیکنه تو ایران! برعکس اینجا که به آدم توهم زیبای خفته یا سیندرلا بودن دست میده!!)

اون یکی هم اتاقی دوست اون دوستم بود! یعنی همدیگه رو تا یه حدی میشناختند.... اونم خیلی دختر خوبی بود ولی بینهایت مذهبی بود..... شاعر مسلک هم بود....ببخشید ولی به نطر من داشت وفت و انرزیش رو رو "بول شیت" هدر میداد! (اصلا فکر کنید به این همه وقتی که از ماها هدر میشه واسه این آموزشهای مذهبی! اینه همه کاری که میشد کرد و کلاسهایی که میشد رفت به جای مثلا اون 5-6 تا کلاس اجباری مرکز معارف).... چند بار به هم مکالمه داشتیم و دیدم با شنیدن عقاید رادیکال غیر مذهبی من از کوره در نرفت مثل خیلی مذهبی های دیگه..... سعی کرد "مهربون" باشه! .... ولی مقلد "بیگ من" -خودتون بفهمین کی- بود!

هاها الان گفتم مقلد این هم خودش داستان داره ولی نمینویسم چون حتما وبلاگم حذف میشه!....ولی داستانیه اینکه مجبوری مقلد یکی باشی! اه دیگه هیچی نمیگم!

پی نوشت: الان یه چیز دیگه یادم اومد...یادمه دفعه اول که رفته بودم خرید با کلی اعتماد به نفس شروع کردم انگلیسی بلغور کردن دیدم طرف دور از جون شما مثل بز نگاه میکنه! بعد یه خانومی اومد فارسی پرسید اینها چنده و اون هم به فارسی جواب داد!.... دیدم اینها بسکه مشتری ایرانی داشتن دیگه فارسی رو مثل زبون مادری بلدند!! 

 

پی نوشت 2: کامنت کذایی این پی اچ رو دیدم میدونین چه احساسی داشتم؟ ... خوشحالی! که دیگه تو ایران نیستم که محبور شم با یه سری آدم خرافی کنار بیام! کون لق همه اونهایی که بهشون "بر میخوره" وقتی میخونند این پست رو! .....چیش واست سنگین اومده؟ اینکه ننشستم روضه خونی گوش بدم؟ یا جای اینکه وقتمو تو دولا راست شدن هدر بدم مطالعه کردم؟.... تو هم عقب مونده ای موزیک رو حروم میدونی؟..... آها لابد "مرجع تقلیدت" حروم اعلام کرده؟!.....شاید عاشق کلاسهای پربار معارف بودی؟ یاد گرفتی حقته چند تا زن بگیری؟.... نکنه حاج آقا واستون زن صیغه ای جور کردن روشون غیرت دارین؟..... برین گم شین بابا! عمرا اینجا مراعاتتون رو بکنم! فوقش اینه که این وبلاگ حذف میشه میرم یه جای دیگه مینویسم!

/ 16 نظر / 180 بازدید
نمایش نظرات قبلی
HMS

pas haj ham rafti jalebeh

یه غریبه

سلام ،خوبی ، هر کس نظری داری ، اونایی که حرف بد و ناسزا بهت گفتن حق ندارن چنین کاری کنن ،حتی اگه لائیک باشی ، امیدوارم هممون به اعتقاد واقعی و درونی خودمون برسیم نه اینکه باحرف بقیه و تقلید کورکورانه ... موفق و سلامت باشی.

مهرناز

می خواستم یه کم با هات راجع به خودت حرف بزنم ولی حس می کنم بی ارزش تر از اینی هستی که از حرفات دلخور بشیم ابنهمه عقده ای و سبک مغز . تو از همونهای هستی که غفل رو دلاشون جای عشق رو بسنه.

مهرناز

می خواستم یه کم با هات راجع به خودت حرف بزنم ولی حس می کنم بی ارزش تر از اینی هستی که از حرفات دلخور بشیم ابنهمه عقده ای و سبک مغز . تو از همونهای هستی که غفل رو دلاشون جای عشق رو بسنه.

اسماعیل

سلام اشکال ما اینه که ما شناخت خوبی از دینمون نداریم.اما من یقین دارم که اونی که تورو دعوت کرده حساب همه جاش را کرده چون اگه دوست نداشت تورو خونش راه نمی داد.من یقین دارم نظرت حالا اگه بر نگرده یه روزی تو واعیت را متوجه میشی .وبا خدای خودت آشنا میشی .من ایمان دارم که تو علا رقم بیان خاطراتت حتی به شکل طنز اون خاطرات برات دوست داشتنی وانقدر که حاظر نیستی اونا را فراموش کنی وحتی عکس حج خودتو تو فیس بوکت گذاشتی .اگه دوست داشتی به سفرنامه من سر بزن makeh7parsiblog.com

mi

عجب،،،.، اما مهم اینه باهر عقیده ای درست زندگی کنیم سالم. امیدوارم همه راه درستو پیداکنیم. بهشت وجهنم تواین دنیاس، اما ادم وظیفه شه حرمت جای رو که میره نگهداره چه مکه چه جتی دیگه

mi

عجب،،،.، اما مهم اینه باهر عقیده ای درست زندگی کنیم سالم. امیدوارم همه راه درستو پیداکنیم. بهشت وجهنم تواین دنیاس، اما ادم وظیفه شه حرمت جای رو که میره نگهداره چه مکه چه جتی دیگه

mi

عجب،،،.، اما مهم اینه باهر عقیده ای درست زندگی کنیم سالم. امیدوارم همه راه درستو پیداکنیم. بهشت وجهنم تواین دنیاس، اما ادم وظیفه شه حرمت جای رو که میره نگهداره چه مکه چه جتی دیگه

رضا

تو هم یه جور احمقی.البته منم احمقم اما فرقم باتو اینکه که من اقرار میکنم ولی تو ادعات میشه که حالیته ولی...

رضا

تو هم یه جور احمقی.البته منم احمقم اما فرقم باتو اینکه که من اقرار میکنم ولی تو ادعات میشه که حالیته ولی...