مهمونی هم برگزار شد..... هر کی رسید بهم گفت غصه نخورم و همه مون تو یه وضعیتیم..... بهم جرفهای امیدوار کننده گفتند..... یه چند تا بچه ها که فکر نمیکردم بیان اومدند و گفتند چون میدونستند حالم خوب نیست اومدند. .... کلی کادو گرفتم.... کلی تحویل گرفته شدم.... دوستهام بهام رقصیدن و بوسیدنم و بغلم کردند..... تو این گوشه دنیا همین دوستها هستند که آدمو زنده نگه میدارند!

ممنونم از شماها که میاین و حرفهای خوب برام مینویسید..... نمیدونین که چقدر خوشحالم میکنید.... ممنونم!

/ 14 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معصومه

سلام عاطفه جان خوبی عزیز؟ امشب پیامی که برام گذاشته بودی رو دیدم اون مطلب تو بلاگم رو خیلی وقته نوشتم خودت که میدونی ادم گاهی احساسهای خاصی پیدا میکنه اما گذرا است من هم خوبم و مشغول کار امیدوارم تو هم خوب باشی و مثل همیشه پر از انگیزه و شاد وفعال من مطمئنم که دختر گلم همیشه موفق و به همه ارزوها و خواسته هاش میرسه عاطفه گلم که مایه افتخار منی فدات

سایت تبادل لینک

_1 _ سلام _2 _ در صورت تمایل ما را با آدرس<<<< http://www.shopcenter1.com/-prod11563.html _3 _ و عنوان خرید چای لاغری لینک کنید _4 _ سپس لینک خود را در این صفحه قرار دهید<<<< http://link.ming.ir _5 _ موفق باشید

mina

keep ur social life and focus in ur research at the same time that is how i get by ! wish u all the best :)

HMS

Very cool

HMS

First of all i have to congratulate you Your logs are like a history book I read some of them Wish have a great life

محمد

سلام خوبی تو؟؟؟؟؟؟ من نمی دونم کدوم رو باور کنم ؟ اینو ممنونم از شماها که میاین و حرفهای خوب برام مینویسید..... نمیدونین که چقدر خوشحالم میکنید.... ممنونم! یااینکه الان مدتهاست یه پست نمی زنی به خودت رحم نمیکنی به ما رحم کن !!!!

سارا

عاطفه جان. من خيلي وقته كه به وبلاگت ميام و دنبالت ميكنم ، فكر كنم تا حالا برات كامنت نذاشتم البته. به نظر من خيلي ادم جالب هستي .... اولين چيزي كه منو جذب وبلاگت كرد اين بود كه به راحتي و با هويت اصلي ات از همه چيزت حرف ميزني، احساسات، دوست هات، روابطت و .... كاري كه من هيچ وقت اعتماد به نفس انجامش رو ندارم، يه وبلاگ دارم كه با هزارتا رمز گذاري راجع به اطرافيانم و احساساتم توش مي نويسم. خلاصه كه خيلي اين جنبه از شخصيتت برام جالبه.... و ديگه اينكه كمي با اين احساسات اخيرت ، حس نزديكي دارم. من هم يه جورائي تنهام ... 28 سالمه و فكر ميكنم هنوز تكليفم با زندگي ام معلوم نيست .... نه كسي رو دوست دارم و نه كسي منو دوست داره. تو اين سن واقعا نياز دارم كه يه نفر كنارم باشه .... همين .... خيلي نوشتم، از من بعيد بود. منتظر پست هاي جديدت هستم

پدی

هی رفیق!کجایی لعنتی؟؟؟نیستی مدت هاست در کنارم!!

نرگس

به نظر من آدم هرکاری بکنه و هر تصمیمی بگیره در آینده به همون اندازه که احساس رضایت خواهد داشت احساس پشیمونیم سراغش میاد...مثلا مطمینم به همون اندازه که آدم میگه کاش فلان کارو نمی کردم موقعیتایی پیش میاد که به خودش میگه چه خوب که همچین کاری کردم...چون هیچ چیز مطلق نیست... نه تو می مانی و اندوه نه هیچ یک از مردم این آبادی به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت غصه هم می گذرد آنچنان که خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز

مهدی

فرقی نمیکنه انگار کجای این دنیا باشی وقتی تنهایی . الان دلم میخواست حسم رو برات شعر میکردم حتی ! ولی خب اینجا الان نیمه شبه و وقت خواب . تولدت مبارک دوست دانشمند من ! و یک دنیا ارزوی خوب .[گل]