دیوانگی

قوانین دیتینگ یادم رفته..... کلا هم آدم بی حوصله ای شدم (بودم و بدتر شدم)..... دلم میخواد برم یه راست سراغ اصل مطلب...... حوصله زرورق های نزیینی رو ندارم..... دلم میخواد میتونستم لایه های دورنی آدمها رو کنار بزنم و ببینم حرف حسابشون چیه..... اون تو زیر همه اون لایه ها کیه.... چی میخوان از من..... کاش آدمها مثل مقاله های علمی بودن..... یه ابسترکت داشتن..... و بعدش روش آزمایش..... همه چیزشون معلوم بود..... این همه پیچیدگی های پنهانی نداشتند...... این همه کوله بار نداشتند....

همه اینها رو میگم ولی راحت هم آماده ام فریک اوت کنم..... اینقدر تنها بودم که نمیخوام چیزی تنهاییمو به هم بزنه..... نه میخوام کسی رو دوست داشته باشم و نه کسی دوستم داشته باشه..... از وابستگی میترسم..... از اینکه یه بار دیگه با روانم بازی بشه هراس برم میداره..... حوصله آدمها رو ندارم...... میخوام تو تنهایی خودم تو لاک خودم باشم...... گاهی برم بیرون با آدمها بخندم و شاد باشم و شب تنها برگردم خونه وآروم تنهایی رو تختم دراز بکشم و چشمهامو ببندم بدون اینکه نگران کسی باشم..... بدون گریه.....بدون دعوا..... بدون هراس تنهایی..... 

 

خلاصه که دلم میخواد یه آدمی از اون بالاها بیوفته پایین.... و من به راحتی عاشقش بشم..... و بدونم این همونیه که باید باشه...... مثلا یه وحی بهم بشه..... دیوانه نشم بهش تکست بزنم که من هنوز روانیم و آماده هیچ وابستگی نیستم..... خدا کنه هیچ تکست خل و چل  وارانه ای از موبایل من فرستاده نشه....... خدا کنه خدا حالمو خوب کنه!

 

 کاش همه چیز ساده تر بود.....

/ 7 نظر / 26 بازدید
مانی

امروز به بابام می گفتم کاش خدا آدم رو 2 تا می آفرید و می گفت تا آخر باید با همین باشی و اصلآ دی فالت آدم ها همین بود و نمی شد تغییرش هم داد... دیگه همه چی حل می شد ... حالا اگه شد می خوام این ایده رو مقالش کنم و بعد هم ابسترکتش رو بفرستم واسه خدا مگر اینکه یه نگاهی بکنه و تجدید نظر هم کنه... اون وقت دیگه مامانا همیشه 2 تا نوزاد رو با هم می آوردن که مجبور بودن تو همه احوالاتشون با هم باشن... :))) دیگه عشق مشق و اینا هم نبود ... راحت می شدیم میرفت پی کارش :)))

زهره

کاش خیلی زیبایه: کاش همه چیز ساده تر بود

Parmida

امیدوارم زودتر به مراد دلت برسی

پری سیما

سلام سایت جالبی دارید امروز دیدمتون من 36 سالمه فوق ادبیات فارسی 4-5 ماه پیش از نروژ برگشتم پذیرش گرفته بودم ربان شناسی به دخترم که 12 سالش ویزا ندادند برگشتم.دارم می خونم برای آمریکا شیکاگو و پرینستون نمی دونم عاقلانه است یا نه با شرایط من .میتونید راهنمایی کنید شما که شرایط اون جا رو می دونید. ممنون میشم

نرگس

گاهی آدم این مدلی میشه. هرچیزی یه دوره ای داره به خودت فرصت بده. زمانی که آدمی مناسبت آدمی که قرار بوده بیاد بهت میرسه. مثل همون وحی میمونه میفهمی. بهم اعتماد کن...[لبخند]

محمد

با تبادل لينك موافقي؟

مریم

فکر می کردم به خدا اعتقاد ندارین ،این جمله ی آخرتون واسم خیلی عجیب بود...