معلم دزد

نمیدونم چرا یاد این افتادم... ولی ما یه معلم زبان تو راهنمائی داشتیم آخر حقه بازی و دزدی بود! یه امتحان مسخره میگرفت و بچه ها رو مجبور میکرد برن خونش کلاس نیمه خصوصی. میومد تو کلاس و میگفت فلانی و فلانی ٢ جلسه, فلانی ۴ جلسه, فلانی ۵ جلسه!.... من اسکول هم با اینکه نمره ام خوب بود از ترس اینکه یه چیزی بگه که تو امتحان بیاد و من بلد نباشم میرفتم داوطلبانه میشستم تو کلاس مسخرش که تو خونش برگزار میکرد!.... یه تخته سیاه گذاشته بود وسط اتاق پذیرائی و بچه ها دور تا دور اتاق رو فرش چهار زانو مینشستن!.... تعجب میکنم الان چطور کسی جلوی دزدی این اشغال رو نمیگرفت!
 
اسم این معلم "ز... ف... ر..." بود.
 
 این خانوم یه مدت یه گروه رو تو مدرسه مطیع خودشون کرده بودند و بچه ها رو مجبود به رفتن به نماز میکردند! 

این خانوم خیلی خیلی بی ادب و بد دهن بودند و یادمه کلاس دوم راهنمایی چندین بار سر موضوعات مسخره به من شدیدا گیر دادند و بددهنی کردند و تلفظ انگلیسی منو مسخره! طوری که کلاس زبان برای من استرس شدید میاورد!
اینی که نوشتم تنها ذره ای از رذالت های این خانوم بود. این پست رو تو فیس بوکم رو گذاشتم و اینها نطرات یه سری دوستان قدیمی راجع به این خانومه:
منم این کلاسایی که میگی رو کامل یادمه ولی اینا برام مهم نیست.چیزی که همیشه از این آدم یادمه و اصلا باعث شدکه من هیچ وقت این خانمو فراموش نکنم اون سخنرانی بود که نمیدونم به چه مناسبت تو نمازخونه اومد حرف زد و میگفت خدا به هر بنده ای که بیشتر دوسش داشته باشه مشکل و مصیبت بیشتری بهش میده و منظورش این بود که هر چی بدبخت تر باشی خدا بیشتر دوست داره.حتی یادمه میگفت زمستونا برای نماز صبح با آب سرد وضو بگیرید که به خدا ثابت کنید برای اینکه بیشتر دوستتون داشته باشه حاضرید بیشتر اذیت بشید .خدا میدونه تا چقدر وقت من درگیر این حرفا بودم و عذاب وجدان داشتم.من به خاطر این سو استفاده ای که اینقدر راحت از یه مشت بچه ی سر و ساده میکرد نمیبخشمش نه به خاطر اون مدل کاسبی!
 
ین خانم .... دبیر زبان راهنمایی خودمم بود عاطفه خانم و به آدم کاملا مادی که سواد نداشت و هر کی کادو بهش میداد نمره خوبی بهش میداد و همون موقع هم خیلی بد دهن بود. دیدم دبیر تو شده میشناختمش میدونستم اگه بخواد تلافی همه چی رو سر تو در میاره! اگه قرار بود بیرونش کنن تا اون موقع بیرونش میکردن! نوه آیت الله بود!
 
-ما یه خانوم... داشتیم تا میومد تو کلاس میگفت پرده ها رو بکشید من سرم درد میکنه بعد رسما میخوابید.
 
بله این خانوم میمومدن سر کلاس و از همه میخواستند که خفه شن تا ایشون بتونند بخوابند! و رسما هم میخوابیدند! شرم آوره شرم آور!         
 
 
 اینو نوشتم که هر کس این خانوم رو میشناسه بهش برسونه که اگه به "خدا" اعتقاد داره بدونه که یه سری آدم هستند (حداقل یه نفر هست) که هنوز خباثت ها و دزدی های ایشون رو فراموش نکردند و نبخشیدند!
 
پی نوشت: اسم این خانوم رو اول کامل نوشته بودم ولی پاک کردم. هر چند اعتقاد دارم آبروی کسی که سالها خون یه سری بچه رو تو خون میکرد و با احساستشون بازی میکرد و از وقت و پولشون رسما میدزدید نباید حفظ بشه و حقش رسوایی هستش.
 
پی نوشت 2: این خانوم مثلا نوه یا دختر آیت الله هم بود! تف به ذاتش!
 
/ 4 نظر / 21 بازدید
سمیرا

عاطفه جون ولی درست نیست آبروی کسی رو بردن خدا خودش همه چی رو دیده

کالینا

الآن دیگه وجود چنین معلم هایی تویه مدارس اینقدر عادیه ک هیچکس حتی زحمت فکر کردن بهشون رو به خودش نمیده معلم های زبان ک ماشالا گل سر سبدن به اسم تلفظ بریتیش و امیریکن هر کلمه و تلفظ نادرستی رو تویه مخ بچه ها فرو میکنن معلم های درس های تخصصی(جبر،تحلیلی،گسسته،حسابان...) هم که اصلا حقوق اصلیشون حقوق های کلاس فوق العادست!تو مدرسه فقط بازاریابی میکنن...

سمیرا

باشه بذار بره ولی به نظرت اون بالایی از این ابرو ریزی خوشش میاد من طرفداری هیچ کس رو نمیکنم فقط گفتم واسه خدا خوش نمیاد موفق باشی عاطفه جون همیشه سعی کن با طرف مقابلت با ملایمت حرف بزنی فقط واسه خاطر احترام چون اون طرف یه مادر پیر باهات حرف میزد.

مانی

موافقم منم به شدت. از این آدما ما هم تو دبیرستانا داشتیم. ولی بعضی وقت ها می گم شاید اونا هم خیلی گناهکار نیستن. شاید همین چیز ها رو تو مغز من هم می خوندند 40- 50 سال همین جوری می شدم. نمی دونم. اگر ثابت بشه که واقعآ به خاطر سود شخصیش این کار ها رو می کرده باید بازخواست بشه. اصلآ چه معنی داره معلم برای شاگردش کلاس خصوصی بزاره. در مورد اون سخن رانی ها منم خیلی از این سخنرانی ها شنیدم ولی خوشبختانه خیلی هاش رو یادم نیست :). اما چیزی که یادمه این بود که این سخنرانی ها منو به شدت دچار تضاد می کرد که آثارش تا سال ها تو وجود آدم می موند. اما همین سخنرانی ها و همین چیز ها هنوز هم تو دبیرستان ها هست و بعضی وقت ها خیلی شدیدتر. این چیز ها تو دبیرستان ها تو ایران اجتناب ناپذیره. حتی من با 28 سال سن رفتم. س..ر..ب..ا..ز..ی اونجا هم از این خضعبلات زیاد به خوردمون می دادن. اما دیگه این بار فرق داشت. ما تو دلمون فقط می خندیدیم یا اینکه سر کلاسا خواب بودیم. اما وقتی آدم بچه است باور می کنه. بعضی هاشون واقعآ به چیز هایی که می گن اعتقاد ندارن و برای حفظ موقعیت و سواستفاده این کار رو می کنن. اونا مستحق هستند آبروشون بره.